پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

معنای خوشبختی
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه

 معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

 


 
راه رسیدن به کمال
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، وصیت

 

داستان بسیار زیبای....... راه رسیدن به کمال

در نیویورک، بروکلین، در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود. او با گریه گفت: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! 

 


 
نصیحت ..۳
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، وصیت

هفت نصیحت مولانا ....

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن...... مثل رود
 باشفقت و مهربان باش ......مثل خورشید
 اگرکسی اشتباه کردآن رابپوشان .....مثل شب
 وقتی عصبانی شدی خاموش باش .....
 متواضع باش و کبر نداشته باش .......مثل خاک
 بخشش و عفو داشته باش .....مثل دریا


 
تو حوض خونه ما
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر کودک

تو حوض خونه ما..........ماهیهای رنگارنگ
بالا و پایین می رن........با پولکای قشنگ
کلاغه تا می بینه.........کنار حوض می شینه
کمین میگره..........می خواد ماهی بگیره
ماهیا تا می بینن........به زیر آبها میرن
کلاغ شیطون.... می شه زار و پریشون
کلاغ شیطون..... می شه زار و پریشون


 
اگه ستاره بشی
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر کودک ، سلمان

تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره میشم دو دو دورتُ میگیرم
اگه ستاره بشی دورمُ بگیری
منم ابر میشم رورو روتُ میگیرم
اگه ابر بشی رومُ بگیری
منم بارون میشم چیک چیک،
چیک چیک،چیک چیک میبارم
اگه بارون بشی چیک چیک بباری
منم سبزه میشم سر سر سر در میارم
تو که سبزه میشی سر در میاری
منم گل میشم و پهلوت میشم
تو که گل میشی و پهلوم میشینی
منم بلبل میشم چهچه ،
چهچه،چهچه میخونم


 
تقدیم به عزیزانم
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، سلمان

آنقدر عزیزی که وقتی در بهار قدم میزنی

برگهای درختان برای بوسیدن جای پایت انتظار پاییز را میکشند.

 


 
نصیحت ..۲
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، وصیت

بعد از پست "مرد کوچک" تصمیم گرفتم هر کلام زیبایی که میشنوم و هر توصیه ای که به ذهنم میرسه را واسه سلمان اینجا بنویسم ، تا اگه نبودم که خودم بگم یا خوب نبودم که این توصیه ها برام ارزشمند باشه  خودش ببینه که من چه انتظاراتی از اون دارم 

از نظر گاندی هفت موردی که به تنهایی و بدون مکمل  خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

پ.ن ۱ : آدمهایی را دیدم که در عرض چند سال از این رو به اون رو شدن ، بعضی ها به سمت کمال و بعضی به سمت زوال ، اگه به سمت کمال برم که خدا را شکر میکنم و وظیفه تربیت سلمان را بهتر انجام میدم ولی میترسم از اینکه نفهمم و برعکس برم ، حداقل این توصیه ها میتونه هم تلنگری به من باشه تا برگردم و هم توصیه ای واسه پسرم 

پ.ن ۲: ثروت باد آورده را هیچ وقت دوست نداشتم ، واسه ازدواجم اولین معیارم این بود که همسرم روی پای خودش بایسته ، اینکه به هیچ کس وابسته نباشه ، اینکه با هم تلاش کنیم و زندگیمون را بسازیم . خدا را هزار مرتبه شکر که بزرگترین پشتیبانمون بود و واسه این هدف کمکمون کرد،نتیجه هم عالی بود . همیشه شاد بودیم و داشته هامون را خیلی بیشتر از نداشته ها میدیدیم ، بارها شنیده بودم که اطرافیان در مورد خونه ما میگفتن "از هر طرف بریم میخوریم به دیوار " ولی من عاشق اون خونه بودم ، هر بار واردش میشدم احساس میکردم همه دنیا به ما و این خونه ای که داریم حسادت میکنن ،پله پله ساختیم و اومدیم بالا و خدا را شکر هنوز مطمئنیم که در این زمینه خوشبخت ترینیم ... دوست ندارم سلمان هم به ما وابسته باشه ، دوست ندارم همیشه همه چیز داشته باشه، دوست دارم معنی تلاش و بدست اوردن را بفهمه . امیدوارم بتونم

در مورد باقی نکاتش فعلا مصداقی ندارم و سعی میکنم آویزه گوش کنم  


 
یادم میاد
ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، جالب!

امروز مطلبی با این عنوان " شما یادتون میاد؟"دیدم و منو برد به دوران دبستان . قسمتهاییش که واسم خیلی خاطره انگیز! بودرا اینجا میذارم و متن کامل را میتونین اینجا بخونین!

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم



 
این روزها!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه

چند سال پیش این عکس را دیده بودم ، یادمه با دیدنش احساس بدی داشتم ، اینکه چرا اینقدر این عکس زشته ، چرا بچه انقدر زشته ، چرا چهره یک مادر را اینجوری نمایش داده ، کلا خوشم نیومده بود . 

چند روز پیش دوباره این عکس را دیدم ، روزی بود که خسته از مهمونی تولد سلمان با خونه ای که توش چند تا بمب هسته ای !!!‌منفجر شده بود با همسری که روزه بود و نمیتونست کمکم کنه با سلمانی که بد خواب شده بود و از دنده چپ بیدار شده بود و حس بی عرضگی و ناتوانی انجام کارهای معمولی و احساس اینکه مادر بدیم که حتی نمیتونم یک تولد واسه سلمان بگیرم بدون اینکه روز بعد به خاطر کارها و خستگی غر بزنم و و و ........................ اخ که با دیدن این عکس همچین دلم خنک شد که خدا میدونه ، . اره منم شکل همین خانومه بودم ، موهای ژولیده چون وسط جارو زدن هم باید با سلمان دالی بازی میکردم و پریشون کردن موها سلمان را میخندوند!!!!!!، قیافه درب و داغون چون شب قبلش نخوابیده بودم  و.......... البته سلمان اصلا شبیه اون بچه نبود، ولی کلی با دیدن این عکس خندیدم و انرژی گرفتم .اینبار خوشمان امد!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

البته فکر کنم این عکس بیشتر میتونه احوال منو نشون بده 

 

چون امروز هم با دیدن عکس بالایی چندان خوشمان نیامد!!!!!!!

ولی خب گاهی ادم اونجوری میشه دیگه .

پ.ن :۱. اونروز وسط اون همه کار رفتم وبگردی !!!!! و این عکس را دیدم . 

        ۲. عکس دومی را از وبلاگ "برنامه های ما" برداشتم ، عکس اولی را یادم نیست کجا دیدم!!و از کجا برداشتم !!!


 
محاسبه سن با شکلات !!
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: جالب!

سن خودتان را به من نگویید؛ چون ممکن است حقیقت را نگویید. (D:)

محاسبه سن با شکلات

بسیار شسته و رفته و زیبا

رو راست باشید و به ترتیب جلو برویم، بیشتر از یک دقیقه طول نمی کشد. به ترتیب به پرسش ها پاسخ دهید.

قبل از پاسخ دادن، قول دهید که پرسش ها را از قبل نخوانید.

وقت شما هدر نمی رود (هم فال و هم تماشا)

 

- قبل از هر چیز ، به خاطر بیاورید که در طول یک هفته چند بار شکلات می خورید (بیش از 1 بار کمتر از 10 بار)

- عدد تعداد شکلات در هفته را ضرب در 2 بکنید.

- جمع آن را به علاوه 5 کنید.

- جمع را ضربدر 50 کنید.

- اگر امسال از تولدتان گذشته جمع را به عدد1760اضافه کنید.

- در غیر این صورت جمع را به 1759 اضافه کنید.

-حالا جمع کل که چهار رقمی است از سال تولد میلادی خودتان کسر کنید.

 

شما به یک عدد سه رقمی رسیده اید
chocolate

اولین عدد : تعداد دفعات خوردن شکلات شما در هفته است.

دو شماره بعد سن شماست.

 

 

برگرفته از : پایگاه اینترنتی پرشین وی

www.persianv.com 


 
سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، سلمان

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا أَوَّلُ یَا آخِرُ یَا ظَاهِرُ یَا بَاطِنُ یَا بَرُّ یَا حَقُّ یَا فَرْدُ یَا وِتْرُ یَا صَمَدُ یَا سَرْمَدُ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا حَافِظُ یَا بَارِئُ یَا ذَارِئُ یَا بَاذِخُ یَا فَارِجُ یَا فَاتِحُ یَا کَاشِفُ یَا ضَامِنُ یَا آمِرُ یَا نَاهِی

یَا خَیْرَ ذَاکِرٍ وَ مَذْکُورٍ یَا خَیْرَ شَاکِرٍ وَ مَشْکُورٍ یَا خَیْرَ حَامِدٍ وَ مَحْمُودٍ یَا خَیْرَ شَاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ یَا خَیْرَ دَاعٍ وَ مَدْعُوٍّ یَا خَیْرَ مُجِیبٍ وَ مُجَابٍ یَا خَیْرَ مُونِسٍ وَ أَنِیسٍ یَا خَیْرَ صَاحِبٍ وَ جَلِیسٍ یَا خَیْرَ مَقْصُودٍ وَ مَطْلُوبٍ یَا خَیْرَ حَبِیبٍ وَ مَحْبُوبٍ

یَا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعَاهُ مُجِیبٌ یَا مَنْ هُوَ لِمَنْ أَطَاعَهُ حَبِیبٌ یَا مَنْ هُوَ إِلَى مَنْ أَحَبَّهُ قَرِیبٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنِ اسْتَحْفَظَهُ رَقِیبٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجَاهُ کَرِیمٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصَاهُ حَلِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی عَظَمَتِهِ رَحِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی حِکْمَتِهِ عَظِیمٌ یَا مَنْ هُوَ فِی إِحْسَانِهِ قَدِیمٌ یَا مَنْ هُوَ بِمَنْ أَرَادَهُ عَلِیمٌ

سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ

خدایا به حق این شب عزیز. به حق بندگان عزیزت ، همه کودکان بیمار را شفا بده ، خدایا از صدقه سر اونها عزیزان ما را هم از بیماری دور کن (باران،علی،پرهام،سوژین ، صبا)

خدایا کمک کن بتونم سلمان را بنده تو تربیت کنم .

التماس دعا


 
مرد کوچک (نصیحت ..۱)
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سلمان ، وصیت ، مادرانه

سلمان یکساله شد، یکسال با شادی وجودش گذشت، مدتیه درک و فهمش از دنیا خیلی سریع رشد میکنه، مدتیه که احساس میکنم مردی شده واسه خودش !، دلم میخواد همیشه مرد باشه، همیشه اقا باشه ، دلم میخواد بهترین مرد دنیا باشه ،، امروز این متن را دیدم توصیه های یک پدر به پسرش ، هم زیباست و هم کامل ، دوست دارم سلمان که بزرگ شد و این متن را بخونه ، دوست دارم بدونه من هم چنین مردی را میخوام ، من هم میخوام پسرم مرد باشه،

 

پ.ن 1: البته پدر علی جان شکسته نفسی کردن که گفتن " عجب باخت بزرگی است که هم از نامردی خود بسوزم هم از نامردی ِ تو!! " ،  ولی من میگم سلمان ،عزیزم ،باخت بزرگی است که فرزند این پدر ، بهترین مرد دنیا نباشه  . 

پ.ن 2:لینک قسمت های بعدی توصیه های این پدر را اینجا میذارم : مرد و شب  


 
کیک تولد
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سلمان


 
امروز یکساله شدم
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سلمان ، شعر کودک

 

Happy birthday to you

Happy birthday to you

Happy birthday, happy birthday

Happy birthday to you!

(Knock Knock

Who's there?

Abby

Abby who?

Abby birthday to you!!)