پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

دانه دانه ریخت باران
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر کودک ، باران

دانه، دانه، ریخت باران
روی بام و روی ایوان
روی حوض خانه ی ما
ریخت باران، شاد وخندان


با سرود نرم بارون
نارون از خواب پا شد

چشم خواب آلود نرگس ......با نسیم صبح وا شد

آب حوض خانه ی ما
از یخِ نازک، رها شد
کاشی فیروزه رنگش
جایگاه مرغها شد

باز شد، گنجشکِ زیبا
بر درخت خانه مهمان
پر زد، این سو و آن سو
جیک وجیک آمد بهاران........جیک وجیک آمد بهاران


 
رنجش
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، وصیت ، نصیحت

سقراط در راه می امد از شخصی 
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد : 

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم. 

جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت . 

و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم . 

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت : 
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است . 

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده 

و از درد به خود می پیچد 

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟ 

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم . 

آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود . 

سقراط پرسید : 

به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟ 

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت . 

و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم . 

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی . 

آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟ 

و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟ 

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟ 

بیماری فکری و روان نامش غفلت است. 

و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد . 

و به او طبیب روح و داروی جان رساند . 

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده . 

" بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . " 


 
عکس
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سلمان

فعلا این دوتا عکس را میذارم ، تا سر فرصت ، اگه خدا خواست و مامان خوبی شدم بیام بقیه عکسا را بذارم


 
آهویی دارم خوشکله
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر کودک

آهویی دارم خوشگله..... فرار کرده ز دستم

دوریش برام مشکله ...... کاشکی اونو می بستم

ای خدا چی کار کنم، آهو مو پیدا کنم


آی چه کنم وای چه کنم  ،  کجا اونو پیدا کنم


کاشکی اونو می بستم

کاشکی اونو می بستم


 
نصیحت....۵
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: نصیحت ، مادرانه ، وصیت

 

  • مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
  • اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
  • هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی.
  • یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
  • از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
  • در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
  • وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"
  • هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
  • هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
  •  وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
  •  راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
  •  هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
  •  شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
  •  هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
  •  چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
  •  وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
  •  هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
  • در حمام آواز بخوان.
  • در روز تولدت درختی بکار.
  • طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
  • بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
  • فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
  • ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
  • هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
  • شیر کم چرب بنوش.
  • هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
  • فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
  • از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
  • فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

 

 

 


 
دویدم و دویدم
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر کودک ، دویدم و دویدم ، خاتون

دویدم دویدم..... سر کوهی رسیدم
 دو تا خاتونو دیدم

یکیش به من آب داد..... یکیش به من نون داد

نونو خودم خوردم..... آبو دادم به زمین

آبو دادم به زمین....... زمین به من گندم داد

 

گندمو دادم به نونوا........ نونوا به من نون داد


نونو خودم خوردم....... گفتم شکر خدا
نونو که می خوردم...... گفتم شکر خدا

 

 

البته زمان ما این شعر خیلی خیلی متفاوت بود!!!

 


 
تولد تولد
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: تولد ، شعر کودک

جمعه نهم مهر ماه یکهزار و سیصدو هشتادونه

بوستان گفتگو

تهران

تولد دسته جمعی فرشته های شهریور هشتادو هشت!!!!

تولد تولد تولدت مبارک

تولدت مبارک مبارک مبارک
تولدت مبارک

رو سقف این اتاقه
یه عالمه ستاره
میخوایم تولدت رو
جشن بگیریم دوباره

فشفشه های روشن
بادکنکای رنگی
همگی با هم بخونیم
آخه تو چگده گشنگی
آخه تو چگده گشنگی

چگده گشنگی ا
از همه رنگی ا
لپتو بچشم ا
بچه گشنگم ا!!!!!!!

هوشدورودو هوشدورودو!!!
هوشدورودو هوشدورودو!!!

حالا حرف منو گوش کن
فوت کن فوت کن فوت کن
شمعا رو خاموش کن

 

فوت کن فوت کن فوت کن
شمعا رو خاموش کن

پ.ن1 :خواننده اصلی شعر چرا هست منم با همون زبون چرایی!! نوشتم

پ.ن 2: عکس دوم را عمدا کوچیک گذاشتم ، شاید یکی راضی نباشه

پ.ن 3 : من خودم دوربین نبرده بودم ، عکسها به دستم برسه بازم میذارم


 
چوپونه کجاست؟
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر کودک

چوپونه کجاست ؟ ............تو صحراست

مراقب گله هاست

گله باید چرا کنه ، بع و بع و بع صدا کنه

یونجه و شبدر بخوره ، علفهای تر بخوره

 

بع و بع وبع ..بع و بع و بع

بع و بع وبع ..بع و بع و بع

 

چوپون باید زرنگ باشه ، قوی واهل جنگ باشه

جنگ با کی ؟ با گرگا .......صد آفرین ماشااله

 


 
آرزو
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، وصیت

شعر از : شل سیلور استاین
 
 
آرزوهایی که حرام شدند
 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!


 
محبت !!!
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، سلمان ، جالب!

چند روز پیش تو صف فروشگاه :

یه خانومه پشت من بود ،

من داشتم قربون صدقه سلمان میکردم اونم همه هیکلش چرک بود!!! آبمیوه را از قفسه برداشته بود خودش درش را با نی سوراخ کرده بود ولی نی را گرفته بود دستش و قوطی آبمیوه را کج کرده بود از قوطی خودش میخورد به بلوز و شلوار و پمپرز و کالسکه هم میداد بخورن

خانومه میپرسه : بچه خواهرتونه؟

من:نه بچه خودمه ...

خانومه: الهی ، ماشااله ،خدا حفظش کنه ، چند سال نازایی داشتین ؟!!!!!!!!!!!!

من :!!!!!!!!!!!تعجب هیچی چرا میپرسین؟

خانومه: اخه معلومه خیلی سختی کشیدین تا بچه دار بشین!!!!!!!!!!!!!!!!

 


 
نصیحت ....۴
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه ، وصیت

 

نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی.

اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت

 

 

پ.ن: قول میدم به زودی اینجا را از حالت وصیتنامه خارج کنم ، با عکسای سلمان و عکسای تولد دسته جمعی برمیگردم (انشااله)


 
آرزو ـ تمرین مادرانه
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مادرانه

ارزوها رو از بچه هامون نگیریم. یعنی چی؟

 یعنی اینکه: 

بذاریم بچه هامون بزرگ شن و عقلشون برسه و دلشون چیزی رو بخواد بعد براشون بخریم اینهمه وسایل و اسباب بازیهای رنگارنگ که فقط برا دل خودمون میخریم نه برا دل بچه باعث میشه بچه ها هیچ ارزویی نداشته باشن انتظار هیچی نکشن و هیچی خوشحالشون نکنه 

یعنی الان خیلی بچه ها بزرگ میشن ارزو میکنن که ماشین بزرگ یا عروسکی که گریه میکنه یا.... داشته باشن و انتظار میکشن بابا پولدار بشه بخره این انتظار یعنی رویا یعنی هزار تا فکر قشنگ ولی شاید ما اینو از بچه هامون گرفته باشیم 

خوب این میشه که بچه 10 ساله فقط ماشین درستکی خوشحالش میکنه و موتور و ... نه اسباب بازی مناسب سنش کمی به بچه ها فرصت بدید چیزی رو بخواهند و بعد بخرید اونم نه فوری 
منم سعی میکنم

 

این توصیه یکی از عزیز ترین دوستانمه ، حسابی منو به فکر برده ، واقعا ما با محبت زیاد به بچه هامون میخوایم چه نتیجه ای بگیریم؟ واقعا برای ما شادی الان مهمتره یا موفقیت اینده؟ برای من موفقیت اینده مهمتره، پس از امروز سعی میکنم در خرید اسباب بازی واسه سلمان بیشتر دقت کنم و جفت پا بایستم رو دل خودم !!!!!!!!! البته سلمان هنوز خیلی کوچیکه و هنوز اسباب بازی واسش معنی نداره و نمیتونه خواسته هاش را بگه ولی بهتره تا وقتی این توانایی را پیدا میکنه من خودم را درست کنم!!!!!!!!!


 
بنگگگگگگگگگگگگ
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر کودک

طبل بزرگم خیلی قشنگه
وقتی که می‌زنم اینجور صدا می‌ده:
«بوم بوبو بومبوم بوم بوبو بومبوم  بوم بوم بوم».
ویولونی دارم خیلی قشنگه
وقتی که می‌زنم این‌جور صدا می‌ده
«دیدیری دیددی دیدیری دیددی دی ری ری».
شیپوری دارم خیلی قشنگه
وقتی که می‌زنم این‌جور صدا می‌ده
«دودورو دوددو دودورو دوددو دو رود دو».
پیانویی دارم خیلی قشنگه
وقتی که می‌زنم این‌جور صدا می‌ده
«دنگ‌دد دنگ‌دنگ دنگ‌دد دنگ‌دنگ دنگ دنگ دنگ».
اسب سفیدم خیلی قشنگه
وقتی که راه می‌ره این‌جور صدا می‌ده
«پیتیکو پیتیکو پیتیکو پیتیکو پی تی کو».
اما تفنگم توش یه فشنگه
وقتی که می‌زنم این‌جور صدا می‌ده
بنگ!