پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

یک دهه!
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

وارد دهمین سال زندگی مشترکمان شدیم .....


 
خوبی که از حد بگذرد ... نادان خیال بد کند
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نصیحت

بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست … بلکه از این است که… چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم

 

 

ممکنه لبخند بزنم .... ممکنه به روی خودم نیارم ... ممکنه بذارم " دست پیش را بگیرن که پس نیافتن "...... ولی میفهمم.... گاه میبخشم گاه میذارم به حسابشون!!!....ولی تصمیم دارم در مقابل مسائلی که به تو مربوطه کوتاه نیام .... از این به بعد... جواب میدهیم!!!!!!!!!!!!

 


 
بیماری جدید
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سلمان

یه بیماری داریم به نام بیماری دانشجوی پزشکی Medical Students' disease..... بین دانشجوهای پزشکی خیلی رایجه که بیماری هایی که میخونن یا میبینن را احساس میکنن.... مثلا بعد از خوندن علایم آپاندیسیت ممکنه هر نوع انقباض یا درد در اون ناحیه را به حساب این بیماری بذارن .

یه بیماری جدید را هم من کشف کردم .... بیماری مادر پزشک!!! بچه میاد میگه انگشت کوچیکه پام درد میکنه ....و صبح در هنگام توب بازی این انگشت ضربه خورده ... خب مشخصه که دلیل درد همون ضربه است ولی یه لیست بلند و بالا از مشکلاتی که میتونه باعث درد این انگشت بشه تو ذهن مادر شکل میگیره ... بعد از وحشتناک ترین بیماری شروع میکنه به رد کردن ... و با هر احتمالی ده دور میمیره و زنده میشه ... تا آخرش مطمئن بشه که دلیل درد همون ضربه صبح ه !!!!

 

دیروز سلمان رفت حمام .... وقتی بیرون اومد رفتم تا پشت سرش حمام را بشورم .. که دیدم صدای گریه و جیغ سلمان میاد ..... و با گریه اومد توی حمام .....بغلش کردم تا جوراباش خیس نشه ولی گریه اش شدید تر شد !!!!.... وحشتناک گریه میکرد و همزمان یه چیزی میگفت که نمیفهمیدم ..... بعد از کلی تلاش یک کم آروم شد و با گریه گفت که: *قلبم درد میکنه !!!!!

پرسیدم _قلبت کجاست؟

با گریه شدیدتر قفسه سینه اش را نشون داد .....نگران

شروع کردم به سوال پرسیدن در حالی که از نگرانی داشتم میمردم و سلمان هم دیگه جواب نمیداد و شدیدتر گریه میکرد و دست و پا میزد تا از بغلم پایین بیاد ......

دو دقیقه تا مردنم باقی مونده بود که یک سوال کلیدی به ذهنم رسید : _حالا چیکار کنیم تا قلبت خوب بشه!!!!
* کیف دکتریم! تو حمام مونده بده !تعجب

 

و بعد گریه سلمان ناگهانی قطع شد .... قلبش خوب شد ... و من موندم و یه درد وحشتناک تو قفسه سینه !!!! ناشی از نگرانی شدیدو ضربان قلب دویست تا!!!

 

دعای شب و روزم اینه : خدایا سلامت و سعادت سلمان را از تو میخوام .... خدایا منو با مریضی عزیزانم آزمایش نکن


 
بازی
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سلمان
  1. خب حالاااا ستاره را میذاریم این بالا...................
  2. بچه دارم هزار کیلوووووووووو.... خورده زمین اوهووو اوهووو
  3. تو بیا ماشین چراغ سبزه......
  4. اینجا پارکینگه تو باید شماره سی و یک پارک کنی.......
  5. نههههههه بارنی بشین اینجااااااااااااااااا
  6. آقا شیره ! میشه خرگوشه را نخوری؟ خوردن کار اشتباهیه.....
  7. حالااااااااا یه گل میکشیم تا خوشکل بشه
  8. یک تا! دو تا سه تا ....... ده تااااااااااااااااااااااااااا  آفرین پسر خوب حالا تا هفتاد بشمر....
  9. تخته سیاهم هوراااااااا تخته سیاهمممممممممم..... حالا سفید میشم .... تخته سفیدم ...هوراااااااا تخته سفیدم

مامااااااااااااااان کارت تموم شد بیا تو اتاقم ببین چه خبرههههههههههههههههه

اینا صداهایی هست که از صبح از اتاق سلمان به گوش میرسه! داره بازی میکنه .... هر بار بازی را تغییر میده جملات اول را با صدای بلند میگه