پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

6
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سلمان
 
دکتر
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سلمان

 *بیا بخواب رو تخت من ... من دکتر باشم تو مریض! 

_آقای دکتر دلم درد میکنه 

* به نظر من گوشِت را باید معاینه کنم !!! 

حالا استخونات را ببینم ... خیلی ضعیفیا! چجوری سی سالت شده؟

دهنت را باز کن .... نه ببند من دوس ندارم دهنت را معاینه کنم! بذار همه استخونات را بکوبم ( با چکش رفلکس! ) ... اگه استخون سرت را محکم بکوبم دلت خوب میشه ..... حالا حَلقِت! را محکم محکم بگیر .... با دو تا دست ...میخوام به زانوت آمپول بزنم ... زانوهات هم ضعیفه ... باید بیشتر بری استخر!!!! 

حالا چشمات را ببند ... میخوام عملت کنم ..... ( با پیچ و مهره و پایه دوربین و هر آنچه که به چشمش میرسه منو عمل میکنه ... محل عمل هم زانو هاست ... )

حالا پاشو دلت خوب شد؟ تا آشپز خونه با یه پا برو تا خوبِ  خب بشی


 
5
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سلمان
 
صفر
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سلمان

+ صفر با صفر میشه چند؟

-صفر

+نه صفر به علاوه صفر 

- خب میشه صفر دیگه 

+ نمیشه ببین : ( انگشتای دستش را میبنده )... مشت اولش را نشون میده .. میگه این صفر! مشت دوم .. این هم صفر بعدی ...  دیدی میشه دو صفر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 
یک روز
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: مادرانه

از کلاس که بیرون اومدیم بارون میبارید ... نم نم و ریز ریز ... ماشین نداشتیم .. به سمت ایستگاه تاکسی حرکت کردیم که سلمان خواست کمی قدم بزنیم .... قدم زدیم و لبه تمام باغچه ها راه رفتیم ... با اتوبوس قسمتی از مسیر را طی کردیم ...مثل دوتا موش آب کشیده به خونه رسیدیم دوتا موش خوش حال و پر انرژی 

 

آقای پدر لیست خرید را دست گرفته و در حال خروج از خونه است ... برای اطمینان میپرسه : مطمئنی چاغاله بادوم و گوجه سبز نمیخوای؟ 

من:- نه نمیخوام 

سلمان:*چرا نمیخوای

- میل ندارم 

*ولی من میل دارم . لطفا یه بسته گوجه سبز برای من بخرین. البته!!! من چاغاله دوست ندارم گوجه سبز فقط!

-تعجبقلببغل


 
بهارانه !
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: مادرانه

عجب باد و بارونیه ! اصلا قابل باور نیست ... ساعت 5 برج میلاد بودیم ... آسمون آبی و چند تا تکه ابر .... باد خیلی آرومی میوزید که ابرها را جابجا میکرد و به نظر میرسید برج به سمت ما حرکت میکنه .... حسابی تو هوای آزاد دویدیم و آفتاب خوردیم! و لذت بردیم ..... هنوز به اتوبان نرسیده بودیم که هوا تاریک شد ... تمام اسمون را ابرای سیاه گرفتند . دو دقیقه بعد باد شدیدی شروع شد .... انقدر شدید که فکر میکردیم باد ممکنه ماشین را به پهلو بچرخونه! و بارون .... گرچه باد شدید بود ولی بارون ریز و خیلی دلنشینی بود ... یک کم زیر بارون قدم زدیم و چاغاله و گوجه سبز خوردیم و برگشتیم خونه ..... حالا جای هلو تو ظرف میوه خالیه .... شاید هم زرد آلو یا شلیل.... دلم میوه تابستونی میخواد ... 

 

پ.ن : خدا چه دقت و حوصله ای برای خلق میوه ها گذاشته .... 

پ.ن 2: ....


 
4
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
 
3
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
 
عید
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

صبح با صدای خروس از خواب بیدار میشیم . خروس بی محلی است! هم مکانی و هم زمانی . وسط شهر زندگی میکنه و ساعت 9 صبح میخونه ....  ولی بسیااااااار دلچسب و شیرینه! 

با هر نفس برخورد هوا را با قاعده ریه هام حس میکنم .. . هوا مثل هوای تهران سنگین نیست . راحت پایین میره! اکسیژن داره ... سبک و بدون دوده 

از بالای دیوار خونه ها آبشار طلایی زیبا و از پشت دیوار ارغوان ها پیداست ... بوی بهار نارنج همه شهر را پر کرده و توی پیاده رو باید مراقب باشی که بهارها را زیر پا له نکنی ...... 

 خوردن فالوده شیرازی با طعم دلنشینش و رشته های متناسبش...   خوردن چاغاله بادوم  ..... عید دیدنی و عیدی گرفتن ... سوهان عسلی و کلوچه نخود..... کلم پلو.... خواب بعد از ظهر ... همه اینها یعنی ما شیرازیم و حسااااابی خوش میگذره