پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

دلنوشته
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مادرانه

تو حرف میزنی و من پرواز میکنم ........

همیشه از وقتی یادم میاد با حرف زدن بچه های کوچولو حس خیلی خوبی پیدا میکردم ...یه جورایی ذوق میکردم دلم میخواست بغلشون کنم ...دلم میخواست از صبح تا شب بشینم و صداشون را بشنوم .....از وقتی فهمیدم باردارم فکر میکردم روزی که سلمان با زبون بچه گونه حرف بزنه از خوشی میمیرم ..... هنوز نمردم ولی هر بار هر کلمه ای که میگه چه تکراری باشه چه کلمه جدید چه اینکه درست تلفظ کنه و چه اشتباه لذتی میبرم غیر فابل توضیح .....از خوشی بال در میارم ....کلا میمیرم واسه حرف زدنش .....حتی اگه کار اشتباهی انجام داده باشه هم نمیتونم لبخند ناشی از اینکه میگه : مامان کار بد کردم را پنهان کنم ......و چقدر تلاش میکنم که واسه این جمله بغلش نکنم 

خدایا شکرت بابت این نعمت بزرگی که به ما دادی .........راستی خدا جون ...من که یادم نمیاد ولی قبلا که سلمان نبود ما چجوری زندگی میکردیم ؟ 

پ.ن ۱. البته همیشه هم اوضاع انقدر گل و بلبل نیستا . بالاخره منم ادمم و ظرفیتم هم خیلی کمه ...گاهی هم خسته و عصبانیم ....ولی تو همون لحظات هم حرف زدناش مثل اب روی اتیشه 

پ.ن.۲..خدا جون سوالم جدی بود ولی خودم میدونم که نعمتایی که به من دادی خیلی بیشتر از اونیه که بشمارم یا یکی را برتر از اون یکی بدونم.... تن سالم . والدین خوب و همسر نمونه ....همه اینها به همراه سلمان خوشبختی را کامل تر میکنه.بغل

پ.ن.۳. دیدین گاهی ادم تو هوای خوب بهار یا تابستون الکی سرما میخوره؟ این افسردگی پس از زایمان هم یه چنین تناقضیه با این خوشبختی  . کاری به دلایل علمیش ندارم ولی ...ادم به حد کمال خوشبختی میرسه بعد گهگاه نشونه های افسردگی پیداشون میشه ......من که هنوز بعد از دوسال دارم باهاش میجنگم ...خیلی تلاش میکنم که رو سلمان تاثیر زیادی نذاره ....امیدوارم موفق باشم لبخند

پ.ن ۴. امروز بیست و هشتمین سال زندگیم را پشت سر گذاشتم و وارد بیست و نهمین سال شدم ....همیشه فکر میکردم سی سالگی اوج کماله .... امیدوارم این دوسال باقی مونده فرصت کافی واسه نزدیک شدن به این کمال داشته باشم