پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

شاعر کوچک من
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سلمان

سلمان خیلی شعر دوست داره و بهترین بازیش اینه که بشینه براش کتاب شعر بخونیم ..... مدتیه خودش شعر ها را برا خودش میخونه ....مثلا میگه : پلندم ..با دُرد و شیر میجندم  ( پلنگم با گرگ و شیر میجنگم ) یا بقیه شعر هایی که به زبون خودش نوشتم ........... امروز نشسته بود مشغول خرابکاری با مداد شمعی هاش و خمیر بازی ..... دستاش پر رنگ بود و کلا چرکولکی شده بود که دومی نداشت 

یه بار گفت دستم کثیف شده بیا بشور .... گفتم بازیت تموم شد میبرم .........دیدم داره با خودش زمزمه میکنه ......

دست ندو بَیا بودو ( دست نگو بلا بگو ) ....تَمبلا بودو ( تنبل نتبلا بگو ) ...روی شیاه ناخون دیاز واه واه واه ( روی سیاه ناخن دراز واه و واه و واه ) ......نه سممان نه مامان نه بابا ....هیشتس رپید نبود ( هیچکس باهاش رفیق نبود )......

دید دارم نگاهش میکنم خندید و فرار کرد ....... بغل