پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

یاسمن نازنازی!
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سلمان

پنج شنبه 18 اسفند عضو جدیدی به خانواده ما اضافه شد .... دختر عموی سلمان به نام یاسمن..

یکشنبه شب برای اولین بار سلمان را بردیم تا یاسمن را ببینه .... توی راه خوابید و تمام مدتی که ما پیش یاسمن خانوم و خانواده! بودیم خواب بود .... دقیقا لحظه خداحافظی بیدار شد و چون محیط نااشنا بود اخم کرد...آماده برای گریه ....... که یاسمن را اوردیم پیشش....... اول بچه را بین پتو تشخیص نداد و با تعجب داشت نگاه میکرد که یاسمن گریه کرد .... و تازه سلمان اون کوچولو را دید ............. و....عکس العمل سلمان ..... یه لبخند به پهنای صورت !! چند دقیقه بدون حرکت به یاسمن نگاه کرد و بعد خداحافظی کردیم و تمام مسیر خونه هم کاملا ساکت بود .............. اون شب هیچ حرفی در مورد یاسمن نزدیم ... فردا صبح تا از خواب بیدارشد گفت: یاسمن حالش خوب شد؟ دیگه گریه نمیکنه ؟ و تمام روز برای عروسکاش شعر "یاسمن نازنازی ، پارک میره وقت بازی " را خوند و تعریف کرد که دختر عموش اومده خونه !

امروز ظهر وقتی داشت نهار میخورد بی مقدمه پرسید:"  بزردا (بزرگا) چیتار میتونن (چکار میکنن)؟"

منظورش را متوجه نشدم .....

خودش ادامه داد " من دیده بزرد شدم .... یاسمن توچیته ... من باهد چیتار تونم "( من دیگه بزرگ شدم یاسمن کوچیکه ... من باید چکار کنم ؟)

و من : بغل

 

 

پ ن 1: یک ساعته داره راه میره .... میگه این پا را میذاری جلو .. بعد اون پا را میذاری جلو .... داره تمرین میکنه که به یاسمن راه رفتن یاد بده .... خدا رحم کنه اینبار که میریم یاسمن را ببینیم

پ.ن 2: اومده مییگه : یاسمن میتونه حرف بزنه؟

_ نه هنوز نی نیه .. بلد نیست

+هنی همش میده هوم !( یعنی همش میگه هوم؟)( این هوم یعنی بعله... و سلمان اکثر مواقع به جای بله میگه هوم ... و هر بار هم میگیم هوم یعنی چی .. میگه یعنی بعله!!!)

_نه عزیزم اصلا هیچی بلد نیست بگه ...بزرگ که شد یاد میگیره

چند دقیقه ای رفت تو واتاق و با نگرانی برگشت

+یاسمن زبون نداره؟

قلب