پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

تو میتونی!
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سلمان

حدودا سه ماه پیش مشکل " من نمیتونم " شروع شد ..... من نمیتونم کفشمو بپوشم ... من نمیتونم لباسمو بپوشم ... من نمیتونم نقاشی کنم ... من نمیتونم غذا بخورم ... من نمیتونم تنهایی بازی کنم ... من نمیتونم راه برم!! و هزاران نمیتونم دیگه که در برابر انجام هر کار میگفت!! گاهی با وجودی که میگفت نمیتونم اون کار را انجام میداد ولی بیشتر مواقع به هیچ وجه اون کار را انجام نمیداد...... همیشه در مقابل تمام این نمیتونم ها میگفتم : تو میتونی ... تو میتونی همه کاری را انجام بدی ... هیچ کاری نیست که تو نتونی !!

تقریبا دو سه هفته است که من میتونم؟!!! را به کار میبره و البته میدونه که بعضی کارها خطرناکه و فقط با حضور یک بزرگتر باید انجام بده .... مثلا میپرسه من میتونم با دریل کار کنم ؟ و خب البته میتونه ولی با همراهی پدر! ..........امروز صبح بی مققدمه میپرسه :

* من قوی هستم ؟...

_بله نازنینم 

* من همه کار میتونم انجام بدم ؟

_ بله.. فقط بعضی کارها  خطرناک هستن وباید با کمک من یا بابا انجام بدی 

* مثلا ! بوس کردن!!!!

_آره عزیزم .. کیو میخوای ببوسی؟

* خودمو!!!!!!!!!!!

_ خب این که خیلی خوبه، دستتو ببوس یا تو آیینه خودتو ببوس

*نهههههههههههههه لپمو! خود لپمو !!تعجب

...هرچی توضیح دادم که این اصلا با فیزیولوژی و آناتومی بدن انسان سازگار نیست و هیچکس نمیتونه به گوشش نرفت ....... و بعد از گریه و شکایت و تلاش یک ساعته  من متهم شدم به اینکه الکی میگم که میتونه!!!!!!!!