پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

5
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سلمان

تقریبا یکی دو روز بود که متوجه بارداری ام شده بودم( و هنوز اقای پدر هم اطلاع نداشت چه برسه به سلمان )....  که یک روز صبح بی مقدمه کتاب قران را آورد روی تخت ما و مشغول خوندن شد .. خوندن به سبک یک پسر سه سال و چند ماهه! حمد را با صوت تقلیدی از صوت پدر میخوند و بعد با همان ریتم و نوا ( نمیدونم برای قران هم ریتم به کار میره یا نه! ) آواهایی من دراوردی!!! به نام قران میخوند .... هر روز تقریبا به مدت دو یا سه هفته ... و دلیل این قران خوندن صبحگاهی ناگهانی فقط این بود که " خدا به من یه خواهر بده ! "

یکبار پرسیدم : اگه خدا برادر داد چی؟ اول گفت : اشکال نداره بعدا یه خواهر میده..... ولی بعد از چند ثانیه با ناراحتی گفت :نههههههه پسر که دارین ! من کافیم ! دیگه پسر نمیخواین ... خدا دختر میده !

 

برای اسم خواهرش خیلی سخت گیری میکنه .... اول دوست داشت اسمش " نی نی " باشه .... چون همیشه کوچیکتر از من هست همیشه برای من نی نی هست!!!

بعد از ساعت ها و روزها توضیح تصمیم گرفت اسم جدیدی روی خواهرش بذاره ... اسم " گریگوری " یا با تلفظ سلمان "دِر بوری " را انتخاب کرد .... بازهم توضیح دادیم که این اسم اصلا تو هرهنگ ما نیست و کلا اسم پسرونه است .... و باز در مقابل چرا های سلمان ( چرا تو فرهنگ ما نیست ؟ چرا نمیاد تو فرهنگ ما ؟ چرا نمیارینش ؟ چرا معنیش را نمیدونین ؟ چرا معنیش را از آمریکایی ها!!!!!!! نمیپرسین ؟چرا پسرونه است ؟ چرا نمیشه دخترونه باشه ؟ چرا اسم پسر و دختر با هم فرق میکنه و......) کم آوردیم! و گذاشتیم به امید گذر زمان تا این اسم هم از ذهنش بیرون بره 

برنامه های چهارشنبه سوری و سیزده به در باعث شد که به بعد جدیدی از علایقش! پی ببره و اون ترقه بود!!! پس تصمیم گرفت اسمش را بذاره " ترقه " چون خیلی خوبه .... و سلمان هم دوست داره با ترقه بازی کنه !!!!!!!!!!!!!

بعد از تعطیلات دوستش صبا را دید و تصمیم گرفت اسم خواهرش را بذاره "صبا" ولی این تصمیم به چند دقیقه هم نرسید .... این بار بدون دخالت ما به این نتیجه رسید که نمیخواد دو تا صبا داشته باشه .... 

 

چند روزیه تصمیم گرفته اسم خودش " یه دونه " باشه و اسم خواهرش " دو دونه " این تصمیم هم ناشی از اینه که من گهگاه سلمان را با القاب یه دونه یا دردونه صدا میکردم و تصمیم گرفت یه دونه اسم خودش بمونه ولی دردونه ( که فکر میکنه همون دو دونه! است ) را به خواهرش بخشید ....

وقتی میپرسم " نفس مامان کیه ؟" با افتخار میگه : " من نفس اولم و خواهرم نفس دوم " البته گهگاه یاسمن هم نفس سوم میشه .... ولی واضحا جایگاه یاسمن و خواهرش را درک کرده و میدونه جای خواهرش یک پله بالاتر از جایگاه یاسمن هست 

 

 

کلا علاقه ای به تقسیم خوراکی با دیگران نداره ... اهل خوردن زیاد نیست ولی هنوز بخشش خوراکی را خوب یاد نگرفته ..... ولی از کوچکترین و دوست داشتنی ترین بسته خوراکی هاش حداقل یکی سهم خواهرش را به من میده.... ولی برای خودم نه!

 

جای خواب خواهرش را تعیین کرده .... نزدیک به خودش ! با وجودی که اتاق خودش را به خواهر جان نبخشید! چون خودش باید نزدیکترین اتاق به مامان و بابا را داشته باشه ولی خواهرش هم باید به خودش نزدیک باشه .... شاید تو اتاق خودش!

 

قبلا راحت تر اسباب بازی هاش را با یاسمن تقسیم میکرد .... مدتیه از دست یاشمن پنهان میکنه .... برای خواهرش !

 

هیچ وقت از من یا پدرش نشنیده که من به خاطر بارداری بغلش نمیکنه .... همیشه گفتیم که من ضعیف شدم و اون بزرگ ... زورم نمیرسه ..... هیچ وقت نگفتیم که اگر به شکم من ضربه بزنه خواهرش آسیب میبینه ... به خاطر خودم نمیزنه و البته چند روزیه از ترس " ترکیدن!!!!لبخند " مراقبه! ( چند روز پیش بی مقدمه گفت : میترسم به تو دست بزنم ... دلت داره میترکه!)  

صبح با خونریزی از بینی از خواب بیدار شد ... ترسیده بود .... بغلش کردم ببرم دستشویی و دست و صورتش را بشورم .... فریاد میزد و دست و پا میزد که منو بذار زمین ... خواهرم اذیت میشه !!!!!!!!بغل

و اینها عکس العمل های زیبا و مثبت سلمان نسبت به خواهرش

بقیه را بعدا به تدریج اضافه میکنم