پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

برای م. نازنینم
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

روزی که زمزمه رفتنتون شروع شد دلم گرفت ... احساس میکردم این دوری همه چیز را تموم میکنه .... خودمو میشناختم .. میدونستم تعاملات غیر حضوریم خیلی ضعیفه ... میدونستم دلم هر قدر تنگ بشه انقدر برای تماس تلفنی اگر و اما میارم که آخرش زنگ نمیزنم .... 

ولی "از دل ( ِ من ) نرود هر آنکه از دیده رود "...... هنوز ساندویچ که میخورم خیارشور ها را جدا میکنم و یه لبخند گوشه لبم و یه دلتنگی تو دلم میشینه .... هنوز لوبیا پلو ها را قرمز ِ قرمز درست میکنم و هر بار فکر میکنم اگه م. بود خوشش میومد؟ هنوز خواب ظهر یاداور اون فاصله ایه که ازدانشگاه میکوبیدیم میومدیم خونه ما و میخوابیدیم ... رستوران رفتاری پایین (اصلا رستوران رفتن هنوز هم خاطرات شما را به یادم میاره ) .... طرح ترافیک.... پراید نقره ای ... ریو و 206 و پاترول و بنز و آزرا که میبینم دلم برا اون روزا تنگ میشه ....هنوز از سمت پاسداران و اقدسیه که رد میشم توقف میکنم و به اون کوچه شیب دار و فرعی هاش فکر میکنم .... هنوز نداره .. انقدر عزیزی که همیشه تو ذهنمی .... دلم برات خیلی تنگ شده ..... خیلی زیاد .... خیلی خیلی زیاد