پسرم سلمان... دخترم آوین

سلمان به معنی سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت ....... آوین به معنی به زلالی آب و درکردی به معنای عشق

کپی اعترافات یک مادر !!!
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: مادرانه

وقتی آدمی مثل من، که همه عمرش در زمینه ادبیات و انشا و نوشتار و حتی گفتارِ زیبا ضعیف بوده ،دوستی داشته باشه که نویسنده و اهل قلم باشه و اتفاقا نظرات مشابه داشته باشند معلومه که دلش میخواد همه پست های وبلاگ اون دوست را باتغییر شخصیت ها تو وبلاگ خودش بذاره .... پست اخیر وبلاگ این دوست از اون پست هاییه که  خیلی خیلی قبول دارم .... اینجا میذارم تا تکرار و تذکری برای خودم باشه 

 

 

«من هیچ کاری را به خاطر بچه‌هایم انجام نمی‌دهم.»

 

سرم را پایین نمی‌اندازم؛ بالا می‌گیرم و این جمله را می‌گویم: من هیچ کاری را به خاطر بچه‌هایم نکرده‌ام. این که بچه‌دار شدیم، این که دوران حاملگی را با همه سختی‌هایش گذراندم، این که زایمان طبیعی را انتخاب کردم، این که نوزادی سخت نرگس را با کولیک گذراندیم، این که اولش سر کار نرفتم، این که بعد سر کار رفتم، این که دوباره بچه‌دار شدیم و حاملگی و زایمان و نوزادی و... بقیه را گذراندیم، این که سر کار نرفتم و فعلا نمی‌روم، همه را چون خودم/خودمان خواستم/یم انجام دادم.

این اصلا چیز عجیبی نیست. اگر کسی غیر از این فکر می‌کند، باید برود فکرش را درمان کند. یعنی اگر کسی فکر کند در عالم کاری را جز برای خودش انجام داده، یا متوهم است، یا عارف واصل!

من عارف واصل نیستم (متاسفانه) وگرنه بلد بودم که سرم را پایین بیندازم و اعتراف کنم که این کارها را به خاطر "خدا" کرده‌ام. من یکی‌ام مثل همه آدمیزادهای خودخواه و خودبین که همه دنیا بر مدار خودشان می گردد. ما بچه‌دار می‌شویم چون خودمان دوست داریم. بچه‌هایمان را دوست داریم، چون به عشق‌شان نیاز داریم. اگر چیزی‌شان بشود، دق می‌کنیم، چون خودمان طاقتش را نداریم. پس دیگر ادعا برای چه چیزی؟ توقع برای چه چیزی؟ برای چیزهایی که خودمان خواستیم؟!

اولین بار وقتی این را با صدای بلند برای خودم اعتراف کردم که یک سخنرانی از آقای سلطانی را شنیدم. موضوع، این بود که مادرها و زن‌ها عادت می‌کنند به نقش "مظلوم" و "فداکاری" کردن برای شوهر و بچه‌هایشان. اما نقش مظلوم، یک نقش مکمل هم دارد: "ظالم". این طوری می‌شود که به مرور احتمالا همان شوهر و بچه‌ها که عشق و امید زن بوده‌اند تبدیل می‌شوند به کسانی که عمر و سلامتی و آرزوهای نقش "مظلوم" را ظالمانه برای خودشان کرده‌اند و در برابر آن چیزی به او نداده‌اند... این ظالم‌ها!

من نمی‌خواهم چنین نقشی را داشته باشم. نه دوست دارم حالایم را فدای کسی کنم و نه دوست دارم بعدها منّتی سر بچه‌هایم داشته باشم. برای همین هی و هی و هی به خودم یادآوری می‌کنم که "هیچ کاری را به خاطر بچه‌هایم نمی‌کنم" هر لحظه که دلم برای کارم تنگ می‌شود این را به خودم یادآوری می‌کنم. شب‌هایی که بچه‌ای تب دارد یا دندان درمی‌آورد، وقتی کف حمام را آب می‌کشم، وقتی از خستگی به زمین و زمان بد و بیراه می‌گویم، به خودم یادآوری می‌کنم که "خودم خواسته‌ام"!

 

پانویس: این را اینجا هم نوشتم تا سال‌ها بعد وقتی دخترها سواددار شدند و این‌جا را خواندند، مچم را بگیرند که: "ا! مامان! تو که هیچ کاری واسه ما نکردی! پس برای چی انقدر انتظار داری از ما؟!" راحت باشید دخترها! وقتی مچم را گرفتید، می‌گویم: "بیخود! حالا من یه چیزی گفتم!!" توقع ندارید که وسط جر و بحث تریپ عمیق و فلسفی بردارم؟! بدو برو سر درس و مشقت!! بدو با من هم یکی به دو نکن!!! :)))

خب من زایمان طبیعی نداشتم و دلایل شخصی و پزشکی خودم باعث این انتخاب شد .... بعد از تولد سلمان درس و کارم را رها کردم و این هم به خاطر اعتقادات و نگرانی ها و ضغف های خودم بود و شک ندارم اگر صد بار دیگه هم متولد بشم حتما بچه دار خواهم شد و حتما حداقل سه سال را به مادری تمام وقت میگذرونم .... این را فقط یک مادر دور از مادر خودش! میفهمه 
راستی .... در مورد پ.ن : نازنینم گرچه من کاری به خاطر تو نکردم ولی تا سنی که بد و خوب را کامل از هم جدا کنی و بتونی روی پاهای خودت بایستی و زندگیت را کنترل کنی من مسئولم که راهنمای تو باشم ..... پس...... 

بدو برو سر درس و مشقت!! بدو با من هم یکی به دو نکن!!! :)))