4

از دوران کودکی بچه ها را خیلی دوست داشتم ... هم دختر بچه ها و هم پسر بچه ها ... ولی احساسم به پسربچه ها یه جور دیگه بود.... همیشه به بچه خودم که فکر میکردم پسر بود .. یک پسر بچه شیطون با شلوار پیشبندی و موهای لخت و چتری های بلند ! سبزه با چشمای درشت !..خب ژنتیک مانع شیطنت بیش از حد و موهای لخت شد و ذات و موهای سلمان بیشتر به پدرش شبیه شده ... شلوار پیشبندی هم خلقش را تنگ میکنه ... ولی چشمها و رنگ پوست همونه که همیشه تو ذهنم بود .... این چهار سال عشقی را تجربه کردم که مشابه و معادل نداشت .... و حالا قراره یک مشابه برای این عشق بیاد .... یک دختر بچه! هیچ ذهنیتی ندارم .... اصلا نمیدونم چرا تا به حال به دخترم فکر نکردم ... نه اینکه نخوام یا دوسش نداشته باشم .... اتفاقا از وقتی فهمیدم دختره یه جور دیگه دوسش دارم ولی نمیتونم تصور کنم .... نمیدونم چه شکلیه ... حتی نمیدونم چه جور رفتاری باید با یه دختر بچه داشته باشم ... فقط میدونم از همین حالا ممنونم از دخترم که پاشو به زندگی ما گذاشته ... و امیدوارم لطافت وجودش زندگی پسرونه ما را کمی لطیف کنه 

/ 2 نظر / 8 بازدید
مامان علی 88

ای جانم. الهی الهی . یکی میشه عین خودت خانوم به تمام معنا .خوشگل و مامانی و ملوس! ای جانم خواهر سلمان. مواظب خودت باش.

زهرا

منم خویشتن پنداری م از بچه اول م همیشه دختر بود! از بچگی م. ولی وقتی فهمیدم بچه دومم دختره انصافا متعجب شدم! از این که چرا هیچ وقت فکر نکردم جنسیت بچه دومم چی ممکنه باشه! و خیلی خوشحال شدم بابت خواهر داشتن حانیه، چون خودم نداشتم و دوست داشتم داشته باشم. چه برادر حامی و محکمی بشه سلمان. انشاءالله.