زندگی شیرین

اسم وبلاگم را که میبینم دلم ضعف میره!!!!!!! شایدم قند تو دلم آب میشه ...

من،یک مادر واقعی ( به قول دوستم منصوره ). یک خانواده واقعی ، یک پسر و یک دختر دارم و حسابی خوشحالم 

البته این حس متعلق به  این لحظه است که شیرازم ... آوین دیشب را خوب خوابیده .. سلمان مشغول بازی با بابا جون و حسابی خوشحاله 

 

پ.ن: این مجسمه یکی از بهترین کادوهایی است که به عمرم گرفتم ....

/ 4 نظر / 201 بازدید
مسیحا

اول تولد پسر بی نظیرت هزار هزار مبارک دوم اینکه ما منتظریم الهه بیاد از سفر خراب شیم سرت سوم اینکه تو علاوه بر اینها که گفتی یک دوست واقعی هم هستی و چهارم اینکه اون آهنگ کلا آدمو حالی به حولی میکنه نوزاد و پیر نداره کهههههههههه

نرگس

به شيرازي!!!! بي خبر ميري [شوخی] مراقب خودت و خانواده باش و خوش بگذره

نازی مامان آرتین

تولد گل پسرت با تاخیر مبارک و اون مجسمه چققققققققققققققققققققدر چقققققققققققققققققققدر دوست داشتنیه. اینقدر که منم با این حالم دلم دومین عشقو خواست :) میدونی که قراره بیایم ببینیمتون و شیراز خوش بگذره. راستی که مادری چه حالی میده

مامان ملودی

مبارک باشه مریم جون هم دوباره مادر شدنت رو که سوپرایزم کرد هم تولد سلمان عزیز ان شالله 120 سال در کنار هم شاد وسلامت زندگی کنین [گل]