بهارانه !

عجب باد و بارونیه ! اصلا قابل باور نیست ... ساعت 5 برج میلاد بودیم ... آسمون آبی و چند تا تکه ابر .... باد خیلی آرومی میوزید که ابرها را جابجا میکرد و به نظر میرسید برج به سمت ما حرکت میکنه .... حسابی تو هوای آزاد دویدیم و آفتاب خوردیم! و لذت بردیم ..... هنوز به اتوبان نرسیده بودیم که هوا تاریک شد ... تمام اسمون را ابرای سیاه گرفتند . دو دقیقه بعد باد شدیدی شروع شد .... انقدر شدید که فکر میکردیم باد ممکنه ماشین را به پهلو بچرخونه! و بارون .... گرچه باد شدید بود ولی بارون ریز و خیلی دلنشینی بود ... یک کم زیر بارون قدم زدیم و چاغاله و گوجه سبز خوردیم و برگشتیم خونه ..... حالا جای هلو تو ظرف میوه خالیه .... شاید هم زرد آلو یا شلیل.... دلم میوه تابستونی میخواد ... 

 

پ.ن : خدا چه دقت و حوصله ای برای خلق میوه ها گذاشته .... 

پ.ن 2: ....

/ 2 نظر / 14 بازدید
سولماز(مامان آناهيتا)

سلام دوست عزيز...امروز سخت چشم براه بوديم

نازی مامان آرتین

سلام مریم عزیزم میدونم شاید حوصله یا انرژی نداشته باشی اما ما سخت دلتنگتونیم و نگران از بچه ها حالتو پرسیدیم ... کاش خوب باشی... سلمان عزیزم رو ببوس