یک تولد با دو فرزند

حدود ساعت سه:

لیوان های چای سرد شده را از روی میز جمع کردم. ... روزنامه ها را از روی زمین جمع کردم و کوسن های مبل را مرتب کردم .... یه نگاه به خونه انداختم یه نفس عمیق و به خودم افتخار کردم که با وجود دو تا بچه خونه و زندگیم مرتبه ! سلمان مشغول بازی بود آوین را بردم حمام ..... هر دو سه دقیقه یکبار سلمان میومد و سوال میپرسید .... رنگ هام کجاست .... قلمو؟ ... مقوا ..... دستمال ؟.... شیشه شو؟ ... از حمام که بیرون اومدیم با یک پسر سرخپوست مواجه شدیم با لباسهای رنگارنگ و خونه رنگی .... مشغول رنگ کردن دیوار دستشویی بوده که سر و صورتش هم رنگی شده و بدون اینکه متوجه باشه جورابهاش هم رنگی شده و به این ترتیب مسیر دستشویی تا حمام در  و دیوار و کف زمین و قالی رنگی شده ....... آوین هم انقدر گرسنه بود که تمام مدت خشک کردن و لباس پوشوندن گریه میکرد ....  و من....... هیپنوتیزم

ساعت هفت : آوین بعد از دو بار تعویض لباس یکی به خاطر بالا آوردن و یکی هم پس دادن دستشوییش به لباس با زور خوابیده ..... سلمان دوش گرفته دستشویی را شستم ،دیوارهای راهرو تمیز شده ... من سر تا پا خیس و رنگی با کمر درد و درد شانه و دست و پا و سردرد ناشی از خستگی و خواب آلودگی به قالی یاسی با لکه های سبزم نگاه میکنم و امیدوارم قالی شویی بتونه لکه ها را پاک کنه .... 

میرم سر و وضعم را مرتب کنم و آماده باشم برای جشن تولدم .....یه تولد با دو فرزند .... شیرینترین تولدی که تا حالا داشتم 

ورودم به دهه چهارم مبارک !

/ 6 نظر / 41 بازدید
فرانک

تولدت مبارک مامان مهربون و دوست داشتنی

مریم مامان باران

عزیزم خسته نباشی و تولدت مبارک.امیدوارم دوتا وروجک عالی و خوب باشن.

نازی مامان آرتین

تولدت مبارک عزیزمممممممممممممم انشاءالله سالهای سال زندگی با سعادتی با بچه های گلت داشته باشی

مامان علی 88

تولدت مبارک. همش به یادتم. دعام کن

مامان علی 88

مریم جون یعنی دعواش نکردی؟؟

زهرا

ووای مریم جون. مبارک باشه. حس سی سالگی چطوره؟