انتظار

شب اصلا نخوابیدم ... از صبح همه دنیا به نظرم پر از ایراد و مشکل است .... همه چیز ناراحت کننده به نظر میرسد .... ذرات خاک روی تلویزیون ... صدای لباسشویی ... لکه خاک کفش سلمان ... صندلی ماشین .... لکه های شیشه .... راه پر ترافیک..... واییییییییییییییی خدایا چقدر انتظار سخت است .... 

/ 7 نظر / 16 بازدید
سمااا

سلام وبلاگ خوبی داری.دوست داری یه سر به ماهم بزن تو وبلاگم یه ادرس هست رو اون کلیک کن بیا پیشم :)

زهرا

سلام ناخودآگاه یاد این شعر افتادم: دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند آدم اگه توی دلش غوغا باشه کوچکترین چیزها هم مثل خار توی پوستش فرو میره. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

زهرا

قبلا گفته بودی پست های خصوصی ت خیلی خصوصی ئه ، نه؟؟

مریم مامان باران

بابا مریمی بیخیال ترو خدا الان فک کن خونت از تمیزی برق میزد...کفش و لباس سلمان و تی وی و همه چیزم بدون ذره ای غبار بود ولی غصه داشتی....... بابا کثیفی شیشه رو نبین منظره قشنگ پشتشو ببین...... منو ببین زدم ماشین رو ترکوندم تو تصادف بعدشم سر و مر گنده دارم به وبلاگا سر میزنم و کامنت میزارم......عید هم معلوم نیست اصلا بشه برم آیا.....باران باهام نبود خودمم هیچیم نیست نگران نشو![نیشخند]

سحر مامان محمدحسن

خوب عزیزم نصف دردهای دنیا از بی خوابی و بدخوابیه دیگه..... امیدوارم دیگه شبها خوب بخوابی و به قول زهرا خوابای گیلاسی ببینی

الی مامان

ب گمانم دلتان شیراز می خواسته تا همه چیز آرام شود و شما خوشحال